خواب ديدم بر روي شنها راه ميروم
همراه با خداوند
و بر روي پرده شب
تمام روزهاي زندگيم را مانند فيلمي مي ديدم
همان طور که به گذشته ام نگاه ميکردم
روز به روز پرده ظاهر شد
يکي مال من يکي از آن خداوند
راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت
آن گاه ايستادم و به عقب نگاه کردم
در بعضي جاها فقط يک رد پا وجود داشت
اتفاقا، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود
روزهايي با بزرگترين رنجها، ترسها، دردها، و ........
آن گاه از او پرسيدم:
خداوندا تو به من گفتي که در تمام ايام زندگيم با من خواهي بود
و من پذيرفتم با تو زندگي کنم
خواهش ميکنم به من بگو چرا در آن لحظات درد آور مرا تنها گذاشتي
خداوند پاسخ داد:
فرزندم، ترا دوست دارم و به تو گفتم در تمام سفر با تو خواهم بود
من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت
نه حتي براي لحظه اي
و من چنين نکردم.
هنگامي که در آن روزها، يک رد پا بر روي شن ديدي
من بودم که تو را به دوش کشيده بودم.
سلام
سال جدید و شروع بهار رو به تمامی دوستانم تبریک میگم.امیدوارم همیشه در کنار خانواده تان شاد، پیروز، و سربلند باشید.
تنها بازماندهي يك كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد.
او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند كسي نمي آمد.
سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارايي هاي اندكش را در آن نگه دارد.
اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.
متاَسفانه بدترين اتفاق مممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشکش زد."خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی"
صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.
كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته از نجات دهندگانش پرسيد:
"شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟"
آنها جواب دادند:
" ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم."
وقتي اوضاع خراب مي شود نا اميد شدن آسان است.
ولي ما نبايد دلمان را ببازيم ' چون حتي در ميان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگي مان است.
پس به یاد داشته باش:دفعه ی دیگر اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد ممکن است دود های برخاسته از آهن علایمی باشد که عظمت و بزرگی خدا را به کمک می خواند.
كتاب آتش اميد به نوشته ي خانم پريسا بهرامي



